وقتی رسیدم خونه نیمه های شب بود . خوشحال بودم که امشب تنهای تنهام و میتونم با خودم خلوت کنم . لباسمو در آووردم . پرتشون کردم رو چوب لباسی و اومدم توی هال . رفتم توی آشپزخونه و زیر کتری رو روشن کردم . اومدم روی مبل نشستم . خیلی راحت نبودم .سر خوردم و اومدم پایین مبل نشستم . پاهام رو دراز کردم و کنترل تلویزیون و ماهواره رو ورداشتم . هدف خاصی نداشتم . هر دوتا رو روشن کردم .
- دیروز وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد...
- شما می تونید برنامه های ما رو روی ماهواره .....
- اکشن ....
و همینجور کانالا رو عوض می کردم . و کتری داشت جوش می اومد . گرسنه بودم ولی نای تکون خوردن نداشتم .یه خورده دیکه سر خوردم . سرم رسیده بود به پایه ی مبل و گردنم کمی درد گرفت. کتری داشت سر و صدا می کرد. بخار سفیدی از تو لوله اش داشت به هوا می رفت . صدای فس فس بخار رو می تونسم بشنوم . کانال ها رو همینجور عوض می کردم. اصلاً گوشام چیزی از صدای تلویزیون نمی شنید و فقط صداهای عجیب و غریب کتری داشت آزارم می داد. سعی کردم به صدای تلویزیون گوش بدم
- شما می تونید بهترین کالا ها را از ما بدون هیچگونه هزینه ای در منزل دریافت کنید
انگار انتن تلویزیون افتاد توی مسجد. کلی مناره و مسجد و ........
- مونس و مونس ......فارسی ۱ داشت دنبال یه سوژه عاشقانه ......شما می تونید بهترین کالا ها را از ما بدون هیچگونه هزینه ای در منزل دریافت کنید . تبلیغ ... فارسی 1 و مردا و زنایی که داشتن مثل آب خوردن به هم خیانت می کردن ...
و صدای کتری در اومده بود و داشت جیغ و داد می کرد. چشام داشت تیره و تار می شد .
- در باره ی بیماری سرطان باید بگم که .....
و من فکر می کردم راستی اگه من سرطان بگیرم چه اتفاقی می افته و پیش خودم خیال می کردم که سرطان گرفتم و بعد مردم و خونواده و دوستا اومدن سر قبرم و بعضیا گریه می کنن و بعضی ها بی تفاوت و یا خندون اونجا هستن . فریاد های کتری همچنان به گوش می رسید . چند تا زن نزدیک قبر نشسته بودن و داشتند گریه می کردن. لباسای سیاهی پوشیده بودن و مرتب سرشون رو تکون می دادن ...
وقتی بیدار شدم دیدم هنوز زندم . صدایی از کتری نبود . همه جا آروم بود و گردنم خشک شده بود. نور از کنار پرده ها اومده بود توی هال ...نمی تونستم از گردن درد تکون بخورم . باید میرفتم سر کار. هر جوری بود پا شدم . دوشی گرفتم و بایستی صبحونه می خوردم . کتری رو گرفتم زیر شیر آب . جلیزجلیز صدا می کرد.....
لباسا رو پوشیدم .... اومدم سراغ کتری و دیدم از زیرش آب شر شر روون شده ... بی خیالش شدم . صبحونه نخورده راه افتادم . از گرسنگی سرم گیج می رفت ...بیرون خونه زندگی جریان داشت
در خیال تر من می خوابد
همه ی آنچه میان من و تو ، زود گذشت
آتشی بود که آرام نشد
دیده ای بود که هرگز نخفت
********************
برگ زردی شد و بر خاک نشست
وحشتی بود که از خواب پرید
زیر پاهای خروشان عبور
و شکستن های پی در پی
**********************
می نشیند به سر شاخه ی خشک
برف سردی که پر از دغدغه بود
نرمی و سردی و آرامش برف
گرمی و آتش و سوزش در چوب
نظر سوخته ی مرد فرو افتاده
خیره در پنجه ی لرزان دو دست ....
**********************
آه فردا.....شاید
آه دیروز............. اما
آه امروز .............. آه..آه...
باد شلاق زنان پنجره را می شکند
راه می یابد و بر سینه ی مرد
عطش سایه ی مرگ می رقصد
کاش بارانی میان قصه بود
خیس می کرد این زمین بی علف
کاش مروارید قلب گرم تو
لحظه ای جان می گرفت در این صدف
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
جستجوی نور را آغاز کرد
کاش می شد در کنار اسم تو
عشق خود را تا ابد آغاز کرد
کاش می شد ابر را تسخیر کرد
لا به لای نرمی اش خاموش شد
کاش می شد در کنار پنجره
ماند و با تو فارغ از کابوس شد
کاش می شد سنگ بود و سنگ شد
نقش چشم ات روی آن جان می گرفت
کاش می شد بی هراس از سایه ها
می گشودم لب ، صدا جان می گرفت
کاش می شد رود بود و قایقی
در میان موج تو بی تاب شد
کاش می شد ماه بود و آسمان
روی دریا آبی مهتاب شد
*********** اگر چه نیستی ولی تولدت همچنان زیباست
از تو می خوانم
تمام نا سروده های خود را
آه که این خاطره ی خیس سالیان
همه برگ های دوستت دارم را مرطوب ساخته اند
یگانه ای
دردانه ی آفرینش های ذهن
شکستن در شکوفایی
و این همه خواستن.
از تو می گویم
ای سرنوشت ناگزیر
خواب نیستی
که تعبیرت کنم
و نه آن چنان ملموس
که آغوش بگشایم به روی تو .
ترا می نویسم
دلیل تمام شعر های ناسروده .....
کاش امیدی به نردبان بود
وقتی که در پس هر دیوار
بن بست دیگریست
***************************
می دانی چرا فقط دوستت دارم
چون فقط دوستت بوده ام
هرگز عاشقم نبوده ای
***************************
باغچه را که می کاری
مرا به امانت باقی گذار
پرندگان از مترسک می ترسند!!!
**************************
به ایستگاه که که رسیدم
اتوبوس رفته بود
تو مانده ای چرا ؟؟
*************************
اگر چه دیر رسیده ای
اما برای رفتن
هیچ گاه دیر نیست .
من فرو می افتم
از همان حس غریبی که تو می گفتی عشق
و دو دستی که پر از فاصله بود
و خیالی که به اعجاز خدا می ماند
من شناور با تو
تا لب بوسه ی ماه
می دوم تا خورشید
گرم آغوش پر از خاطره ای پنهانی..